خیلی وقته که میخواستم درباره روزهای آبانیم بنویسم اما وقت نشد تا رسیدیم به آذر. خیلی اتفاقها افتاد از مریض شدن ارس.. اولین بحث شازده خانم و ارس. تولد ارس... تا همین یک هفته پیش و مهمونی خونه مژگان اینها اون نمایش که شازده خانم راه انداخت که بی احترامی کامل به من ومامان بود و دوباره دعواشون شد و ما خیلی خیلی ناراحت شدیم از حاضرجوابیهای شازده خانم و کنایه هایش که دقیقا مثل مادرشه . مامانم میگه که من دیگه نمیتونم نسبت بهش خوب فکر کنم و نمیتونم باهاش خوب رفتار کنم من میگم ارس انتخابش را کرده و صد درصد میخواهد باهاش زندگی کنه پس دیگه بی محلیهای ما فایده ای نداره بذار بره سر زندگیش ایشالله که زندگیش خوب باشه. اما واقعا منم ته دلم ناراحت بودم اما ارس اینجوریه دیگه. و اما رفتارمریم برام خیلی مبهم و مجهوله نمیدونم چه اتفاقی افتاده که نه جواب اس ام اس میده نه جواب تلفن هزار جور فکر کردم تا الان. فکر نمیکم این رفتار درست باشه حداقل اگه حالشم بده میتونست یه پیام کو.تاه بزنه و بگه که حالم خوب نیست نمیتونم جواب بدم اونچه که مسلمه اینکه نمیخواهد ارتباطی داشته باشه. منم دیگه تماس نمیگیرم عجیبه مثل اینکه فقط فکر میکردم که با هم صمیمی هستیم.سه سال پیش به مری گفتم کاش خونتون نزدیک ما بود من میومدم پیشت . شاید اون موقع که این را گفتم واقعا دور از ذهن بود اما مری اومده 5 دقیقه ای خونه ما
برچسب:
نویسنده: نوید محمدی
تاريخ: پنجشنبه
30 آذر
1396 ساعت: 18:17